یا مقلب القلوب و الابصار
ساقیاسایه ابرست و بهار لب جوی من نگویم چه کن ار اهل دلی ، خود تو بگوی شکر آن را که دگر باز رسیدی به بهار بیخ نیکی بنشان و ره تحقیق بجوی
سال نو ، فکر نو ، راهی نو
یکسال دیگر هم با همه خوبی ها ، رنج ها ، غصه ها و شادی ها گذشت.
همه خوشحالیم که عید شد و سال نو آمد. اما غافل از این هستیم که این آمدنها ما را به رفتن نزدیک و نزدیکتر می سازد.
شاید چندان فرصت فراروی ما نباشد.پس باید قدر همین اندکها را بدانیم.
بیا تا قــــدر یکدیگر بدانیم که تا ناگه زیکدیگر نمانیم.
از خدا خواسته باشیم قلبهایمان ، حالهایمان و افکارمان را تحولی نو ببخشد.
از او بخواهیم در این وانفسای دنیای فانی ، دست کودک دلمان را گرفته و با خود به کوچه پس کوچه های ، عرش بی پایانش برد.
از او بخواهیم مارا به خود وامگذارد که اگر چنین کرد گمان نمی کنم ما دیگر باشیم تا اینچنین سخن برانیم.
لباسهای کهنه ذهنمان را همراه با خانه تکانی قلبمان به دور افکنیم.
سعی کنیم انسانی دیگر باشیم و هرگز فراموش نکینم که:
خواستن ، توانستن است.
شورای اسلامی شهر کاشمر
اسفند ۸۸
Leave a Reply