نایب ریس شورای اسلامی شهر کاشمر

نام و نام خانوادگی : یعقوب گل محمدی
سمت در شورا :  نایب ریس و  مسئول روابط عمومی و کمیسیون فرهنگی ،‌اجتماعی و ورزشی شورای اسلامی
متولد : ۱۳۴۶
تلفن : ۰۹۱۵۵۳۱۲۷۳۷سوابق تحصیلی :
لیسانس دینی و عربی

کلیه سوابق اجرایی :
۱- دبیر آموزش و پرورش
۲- ۷ سال سابقه مدیریت مدارس راهنمایی
۳- عضو شورای اسلامی دوره دوم و سوم
۴- نماینده شورای اسلامی شهر و درکمیسیون ماده ۱۰۰ شهرداریها

تالیفات و سایر امور پژوهشی :
ترجمه کتاب ” التعریف المتنی من خلال اشعار ” بعنوان پایان نامه دوره تحصیلی در ضمن خدمت فرهنگیان

سخنی با مردم :
پیش از هر سخنی بر خود لازم می دانم از اعتماد مردم در سپردن مسئولیت نمایندگی شان به اینجانب بعنوان عضوی از مجموعه شورای اسلامی شهر کاشمر در دو دوره متوالی سپاسگذاری نمایم و از این بابت شکرگذار الطاف الهی و قدردان مردم مومن و متعهد شهرمان می باشم .
نظر به اینکه شهر به مثابه موجود زنده ای ست و اداره مطلوب آن بی کمک مردمانش امکان پذبر نیست بدیهی است کمک فکری اصحاب فکر و اندیشه و مشارکت پهن دامنه آنان ، شورای شهر و شهرداری را در ارائه خدمات بیشتر به شهروندان یاری خواهد رساند .
در این میان تقویت حس مسئولیت پذیری شهروندان و توجه ویژه آنان به انجام وظایف شهروندی در آبادانی و توسعه شهر نقش مهمی دارد. بطریکه انجام کوچکترین امور که ممکن است به نظر شهروندان چندان اهمیتی نداشته باشد در خصوص حفظ و نگهداری از فضای سبز و اموال شهرداری در اماکن عمومی کمک به پاکیزگی معابر و دیواره های سطح شهر ،‌تلاش در جهت جلوگیری از سد معبر و …. می تواند کوششی بزرگ در ایجاد شهری زیبا و سالم باشد.
به یقین در شهری که مسئولان حقوق شهروندی را رعایت کند و شهروندان نیز به وظایف شان واقف باشند توسعه و آبادانی آن سرعت می گیرد . از این رو بی راه نیست اگر بگوییم :
یک شهروند خوب ارزش شهر را دو چندان می کند

شعر بهاری

شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سبز بید

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها

خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها

خوش به حال غنچه‌های نیمه‌باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

ای دل من گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمی‌ پوشی بکام

باده رنگین نمی ‌بینی به جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که می ‌باید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

فریدون مشیری

Leave a Reply

برچسب‌هایی که می‌توانید استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>